يك معاشقه ي نا متعارف
اين رمز گونه ترين تعريفي ست كه مي توانم داشته باشم ، براي حسي كه دقيقاً در گذر تمام لحظه هاي بي دليل خواستن و نبودنت ، بند بند وجودم را كش مي دهد ...
حسرتي كه تنها به اين شبهاي ساكت و خنك و ابري و پر درد ارديبهشت مي آيد و بس.
حسرت يك معاشقه ي غير متعارف ، همانند معاشقه ي قدمهاي استوار تو و سنگفرش خيس كوچه هاي تاريك.
قطره هاي سبك و خنك باران و زبري گونه هاي داغ و برجسته ات
عطر خنياگر گلهاي ريز بنفش و مشام كودك و عاشقت...
حسرتي كه مرا به ياد دستان غريبت مي اندازد وقتي به سياهي گيسوانم چنگ مي اندازي و مرا تا مرز ويراني سوق مي دهي .
آخ كه چقدر اين ويراني را به تمام ساختن ها و از نو ساختن ها ترجيح مي دهم ...ويراني در آغوش طهوراي تو ، با آن بوي مدهوش كننده اش كه به من فرصت مست شدن را هم نمي دهد حتي ،
حيراني ، سالها قبل از رسيدن هرم الكل به درون رگهاي كبودم...
مي بيني چطور براي تعريف تمام اين حس هاي غير متعارف، واژه هاي همه ي قرن ها را به كار گرفته ام؟ واژه هايي آرام و عاشق كه با ملايمت آواي سازت تناسب داشته باشند...
يك معاشقه ي نامتعارف كه مرا سرشار از كودكي و عشق كند ، سرشار از ميل مبهم و غريب هزار پاره شدن روح در كالبد ، كه به پاي معاشقه ي آرام و تند سر انگشتان كشيده ات و تن دردمند سيمهاي تار برسد ، كه چشمانم اجازه بيابند به حد كافي به جنون برسند كه بي بهانه ، ببارند . تا تو سازت را كنار بگذاري و انگشتانت را به چشمهايم بكشي و نگذاري خاطرات از سياه مردمكهايم چكه كند ، تا بذر سياه چشمهايم گم نشود در پشت ململ تيره ي اشكهايي كه مي بارند بر تقدير مثل شاهتوت هاي كال و زردم !اين تقدير رنگ پريده و نامطمئن كه هنوز هم درست نمي داند شبگرد كوچه هاي سرگشتگي ، سالهاي عمر كوتاه عاشقي را پاي كدام ديوار بيرحم از دست داد كه دستهايم اين چنين در حسرت سوزان نوازش هميشگي خشك شده اند .
حسرت نامتعارف ويران شدن در آغوشت تا وقتي كه ستاره ها براي آخرين روشنايي رنگ پريده ي مهتاب بگريند...
...

کامنت
# یک معاشقه نامتعارف دوست داشتنی !!! و......... خوب بوووووووووود
Anonymous شاهین صفاری : 1:11 AM  

# لنز میزاری؟
Blogger rootoosh : 10:11 PM  

# و تو چگونه بند بند وجود ما را به بند كشيدي با اين معاشقه ي نامتعارفت ...
Anonymous ايمان : 10:59 PM  

# به نظرم «خوب بود» برای ان نوشته ات خیلی کمه .... سرشار از کلمات مختلف و چند وجهی است، غنای لغت عجیبی دارد

استعاره هات عالیه ....
خودت هم یک جایی وسط متن شیفته نوشته ت شدی ، اونجایی که می گی «مي بيني چطور براي تعريف تمام اين حس هاي غير متعارف، واژه هاي همه ي قرن ها را به كار گرفته ام؟...» بهت حق می دم
Anonymous همشهری کاوه : 11:37 PM  

# oh my god
Anonymous ATEFE : 4:22 PM  

# اسطوره ساختي نازنين ... معاشقه‌ات جاودانه باد
Anonymous دختر كولي : 6:45 PM  

# محیا عزیز و گرامی
توصیف این حسرت نامتعارف انقدر گویا بود که دست کمی از واقعیت آن لحظات نداشت
امان از عمر کوتاه عاشقی
و سالهای دراز حسرت
باورم نمی شد به من سر میزنی
نمی دونی از دیدن پیغامت چقدر خوشحال شدم
شخص محیا آمده وبلاگ من
چه افتخار بزرگی
چه اتفاق نامتعارفی
حالا بازم بیا :))
Anonymous Anonymous : 10:22 PM  

# این جور معاشقه های نانتعارف را عشق است ... ا
Anonymous sigh : 1:07 AM  

# میشود تضاد این دو واژه را برای من بگوئید؟: عاشقانه ی نامتعارف!
از کی عاشقانه متعارف بوده است که شروع به تعریف نامتعارفش کنیم؟
عشق زلزله است کسل میدهد شعور آدم را. ویران میکند قاعده های منظم زیستن را... چنین بودنی متعارف نبوده هیچگاه.
Anonymous لی لا- آبی آسمانی : 1:29 PM  

# میم خزان
درود بر شما- به نظر من این عشقبازی کاملا متعارف بود و شاید جز این نامتعارف باشد. موفق باشید
Anonymous میم خزان : 4:53 PM  

# ولی من کاملا نامتعارفی معاشقه ای همانند معاشقه ی سیمهای تار و انگشتان کشیده را حس میکنم ... در این دنیای امروزی که همه ی تعاریف عکس شده اند ... نامتعارفی عشق بازی با واژه هایت نیز کاملا مشهود است .
این نوشته را همراه با موسیقی فیلم قرمز خواندم و می توانی تصور کنی چطور واژه هایت روحم را تسکین داد ؟
Anonymous شبنم : 5:41 PM  

# چه کرده ای پری کوچک دریایی...
Anonymous Anonymous : 5:43 PM  

# خب شما هم تشریف بیاورید بانو جان :)
Blogger نازلی : 11:35 PM  

# ا؟ من که کامنت گذاشته بودم !!! چه خنگم ! ببخشید !
Blogger نازلی : 11:36 PM  

# zarbahange khubi dasht, hesse khubi bud !
Anonymous meisam : 8:53 PM  

# به گاه باز شدن پلکهای ابرها ی اردیبهشتی

عاشقانه ها را باران برایمان بارید

لفظ عشق را سبزی شکفته های اردیبهشت برایمان شکوفاند

و امواج دیدگان تو هم بازی رقص نگاهت

ماهیها رابه خنکای آرامش دوستت دارم شنیدنها خواند

و من و تو با اعجاز عاشقانه ها

پروانه شدن ،باریدن،تبلور حضور و بودنها را

به رخ پرواز و ابر و باران و دریا کشیدیم

سیما
Anonymous Anonymous : 3:47 PM  

# salam.bare avale ke miam behet sar mizanam!ye jooraii manam be sefre motlagh residam be khatere hamin esme webloget vasam jaleb bood va oomadam sar zadam!khoshhal misham be manam sar bezani!shabet khosh,bye bye
Anonymous nazanin : 7:57 PM  

# سلام
وای چرا اینجا اینجوری
نوشتهات خیلی خوبن
همین
Anonymous تنهاترین تنها : 9:35 PM  

# معاشقه نامتعارف چيز خوبيه! حتي فكر كنم متعارفش هم بد نباشه!
Anonymous آرمان : 4:03 PM  

# چه زيبا و عريان بيان کردی!
Blogger صبح صادق : 5:19 PM  

# nemidanam che begooyam.... ziba boood
Blogger Neda : 10:50 PM  

Post a Comment