در واقع فقط وقتایی که من می اوفتم اونجا و روحم هم میوفته کنارم این پدیده به وجود میاد . البته پدیده که نه . این مسئله یا اتفاق ...
میخواد وانمود کنه که من حال طبیعی ندارم . احتمالا یه جور مستی فزاینده و خارج از تمدن یقه مو گرفته . واسه همینم ، همون جوری که بی حال افتاده دستاشو می بره بالا و ساعتها راجع به اینکه همه ی دلشوره ها و اضطراب ها زاییده ی ذهن منه و اون این موضوع مهم و باورنکردنی رو بارها به انحای مختلف در من دریافته ، صحبت می کنه . .بعد صداشو به طرز مرموزی میاره پایین و به من میگه می دونه که توی ذهن من قصه هایی هست که روزگاری عرقم رو در می آورد ... میگه حسی اشباع شده از اعجاب و شگفتیه که باید بازسازیش کنم وگرنه حال منو بهم می زنه . من اینجور وقتا ، درست وقتی به اینجا می رسیم ، با همه ی تواناییم تنها به این فکر می کنم که فقط یه کم احساس امنیت لازم دارم تا سرنوشت نتونه منو تنبیه کنه ! همین
.

حالا ماه روشن من شب ها کد می زنه و روزها شنا می کنه ... اینقدر کد می زنه تا روز بشه و اینقدر شنا می کنه تا همه ی تنش پر از فلس بشه و دیگه نتونه ازون زیر در بیاد . شبها ماه میشه تو آسمون و روزها ماهی میشه تو همون استخر مربعی کوچیک که تازه گی ها کشف کرده اون سوراخ انتهایی تو عمق چهار متریش یه راست به اقیانوس میره، ولی همیشه هر وقت میرسه به لب اقیانوس، دیگه دیر شده و باید زودی برگرده تو آسمون .
خوب این سرنوشت محتوم اونه . کاریشم نمی شه کرد . حتی اگه سرما بخوره و از گلوش هیچی پایین نره بازم باید هم ماه روشن باشه هم ماهیه پولکیه رنگی غمگین تو آبهای عمیق که اقیانوس نیست .مگه اینکه من یه روز برم و گلوشو ببوسم . اونوقت شاید خلاص بشه !

کامنت
# عالی بود این نوشته ! عالی بود !
Anonymous میثم یوسفی : 8:10 PM  

# محياي قشنگم وجدانا از اين تخيلات نانازتون خيلي حظ كرديم مياي بوست كنم؟
Anonymous دكتر عباس پارتيزان : 11:00 PM  

# محيا جون آفرين به شوما ... بسيار زيبا فرموديد بعدش هم اينكه خواستيم به دكتر عباس پارتيزان بگيم كه حواسشون رو بيشتر جمع كنن
Anonymous لات اينترنتي : 11:03 PM  

# مجموع کامنت گذارهای این وبلاگ فقط در صدصد بوس کردن و بغل کردند .... حالا چه به پست آن کامنت ربط داشته باشد چه ربطی نداشته باشد .... بد نیست یک نفر هم پیدا بشه که بفهمه نویسنده این وبلاگ چی می گه و یک کم راجع به نوشته اش حرف بزنه ....


الحمدلله کل ملت (مخصوصا بلاگرها) ول معطلند
Blogger همشهري كاوه : 4:07 AM  

# doros mishe!
Blogger pardis : 8:17 AM  

# خسته شدی؟
منم خسته ام
یه بار حدود 20 دقیقه دهنه یه اسب رو که صاحبش اونو کتک زده بود و عصبانی بود رو گرفتم اون اشب خیلی سعی کرد منو با پاهاش روی زمین بیاندازه
زیر مشت و لگدش وایستادم تا آروم شد
بعد احساس کردم خسته شدم
دو روز تمام بندم کوفته شده بود و خوابیدم
حالا هم همنطوری هستم
Blogger roholla : 1:46 PM  

# حق داري... عجب زمانه ي پوچي ست براي دل بستن
Anonymous نادو : 12:26 AM  

# من از همین تریبون رسمی اعلام می کنم، تا وقتی وبلاگ جنابعالی در حال در آوردن چشم من باشد من نیز در حال درآوردن چشم وبلاگ شما می باشم. بدین معنی که دیگه واست کامنت نمی ذارم!
لا مذهب!
تمپلیتتو درست کن، کور شدم بابا!
Blogger راننده ترن : 12:18 PM  

# **زندگي کوچکتر از آن بود که مرا برنجاند و زشت تر از آنکه دلم بر آن بلرزد. هستي تهي تر از آنکه بدست آوردني مرا زبون سازد و من تهيدست تر از آنکه از دست دادني مرا بترساند. دکتر شریعتی ...استاد عصیانگرم
Anonymous a : 5:48 PM  

Post a Comment