زمانی طولانی را دوستت داشته ام و
زمانی طولانی را عاشقت ...
حالا موهایم سپید شده اند و تو
دیگر حتی پاهایم را به یاد نمی آوری ...
اما
باور کن
هنوز هم می توانم
طلوع را به تاخیر بیاندازم.
با شعرهایی که تمام شب در گوش ماه زمزمه می کنم .



بهمن 86

کامنت
# انتظار براي شبهاي بي طلوع!
چه انتظار شيريني...
Anonymous Anonymous : 1:04 AM  

# چه زيبا ... مي توانم طلوع را به تاخير بيندازم ...
ياد يكي از حرفاي خودم افتادم ... " باور نكردن من تونست قدرت تغيير تقدير خدا رو از دوست خدا بگيره ... "
Anonymous روژين : 12:15 PM  

# salam , hanoz minevisi ?

khoshbakhtam

mahya man shahab hastam age khateret baashe : sharghe-andooh.persianblog...
alan inja minevisam :
www.turnmeon.persianblog.ir
Anonymous Anonymous : 10:23 AM  

# زمزمه كن .. آفرين ... تو لينك منو نمي خواي عوض كني؟ ... خير سرم دات كام شدم
Anonymous همشهري كاوه : 1:48 PM  

# سلام دوست من
شعرات قشنگن بي برو برگرد
همچنان نمي خواي به چاپشون فكر كني ؟
Anonymous mahdieh : 7:51 PM  

Post a Comment