Friday, December 17, 2004
سرد سبز !
خاطره خلوت خاموش و خجسته با چشمي خزه رنگ،
خنده شبپره هاي شب زنده دار و سكر سكوت ،
تهاجم مهربان هماغوشي بي قانون و نقره اي نيمه شب ...
جمعه 27 آذر ماه
Tuesday, December 14, 2004
!
و اين شوق ظهور آواز بي دريغ پرستويي ست
كه ...
"خوب من حتي يادم نمياد كه امروز چندمه اشكالي داره ؟ "
Saturday, December 11, 2004
ناشناس...!
نشاني ات را از كه بگيرم ،
اي روح معصوم نامكشوف !
در آن دور دستها ،
تنها سراب آفتاب است
و نشان دلي صبور .
من مانده ام و دلهره بيمناك گسستن اين باريكه ي پيوند هم ...
چهارشنبه 18 آذر83
Friday, December 03, 2004
چون درختي در صميم سرد و بي ابر زمستاني
هرچه برگم بود و بارم بود،
هر چه از فر بلوغ گرم تابستان و ميراث بهارم بود
هرچه ياد و يادگارم بود ،
ريخته ست ...
چون درختي در زمستانم ،
بي كه پندارد بهاري بود و خواهد بود
ديگر اكنون هيچ مرغ پير يا كوري !
در چنين عرياني انبوهم آيا لانه خواهد بست؟
...اخوان ثالث
ميبيني بازم واسه نوشتن كم آوردمو بازم دست به دامان قلمو و پالت رنگم شدم !
حالا جواب گرفتي مگه نه ؟!